© 2010 Foad Torshizi

Buzzati’s Translator, Mohsen Ebrahim, Finally Joined Giovanni Drogo

Mohsen Ebrahim, majestical poet, writer, and translator of the works of Italian writers such as Italo Calvino, Natalia Ginzburg, and Dino Buzzati passed away on February 18th 2010 in Tehran. During his career, Mohsen Ebrahim won two medals of honor among numerous other awards. A medal of honor from Buzzati’s foundation in Milan, Italy, and the other a collective medal granted every other year by Italy’s ministry of culture, ministry of education, and Rome’s mayor to scholars who have endeavored to introduce Italian literature to the rest of the world. Ebrahim was also a skillful cartoonist and had international prizes in his resume for his minimal in style but profound in meaning cartoons. In the event of his tragic death and for his funeral ceremony I have written a eulogy in Farsi that follows.

امروز، آمده ایم تا محسن ابراهیم، شاعر، نویسنده، و مترجم بی بدیلی را بدرقه کنیم که تا واپسین لحظه های عمر اش از راه پاسداری و اعتلای فرهنگ و ادب سرزمین اش پای پس نکشید. او امروز در حالی ما را ترک می کند که ثانیه – ثانیه های زندگی اش در میان کلمات کتاب هایی که رنج برگردان شان را بر خود هموار کرد نهفته اند. او در حالی ما را ترک می کند که طنین صدای اش تا هماره از میان نجواهای جووانی دروگوی صحرای تاتارها به گوش مان خواهد رسید؛ از میان افسانه های ایتالیایی ایتالو کالوینو، از میان فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ، و از میان داستان های بی نهایت دینو بوتزاتی. او به ادبیات سرزمین اش عشق می ورزید که بی تردید بدون عشقی چنین سترگ پیمودن راهی چنین دشوار ناممکن بود. او حقیقت دانستن را دریافته بود. او گفت و گویی را میان ادبیات سرزمین هایی میسر ساخت که در گنجینه ی خود مولانا و دانته، سعدی و اکو، و صدها صدای دیگر را دارند که از هر سوی «هوش و چشم اهل جهانی را» به سوی خود می گردانند

محسن ابراهیم زندگی را ساده نزیست، اما این فضیلت بزرگ او بود. بر خود سخت می گرفت، آن چنان که برای ما قابل تصور نبود. خود را در اتاق کوچک تاریک اش حبس می کرد تا بتواند بوتزاتی را، کالوینو را، و گینزبورگ را برای ما خواندنی کند. در تنهایی ای سهمگین خود را غرق در جمله ها می کرد، غرق در کلام و این فضیلت ناچیزی نیست. زندگی را بر خود سخت می گرفت، اما هرگز از فراز پر شکوه فروتنی و از ژرفنای بی بدیل حساسیتی وصف ناکردنی نسبت به جهان اطراف اش پای پس نکشید. به ما آموخت که از کنار راز پرواز یک پروانه ی کوچک نمی توان بی اعتنا گذشت. به ما آموخت که ذره ذره های کوچک این جهان بی کرانه را پاس بداریم. زمانی می شد که ساعتی می نشست بی آن که کلمه ای بر زبان آورد. و من تردید نداشتم که غم زمانه اش، که اندوه ملالت بار ساده انگاری ها او را بیش از هرچیز در خود فرو می بُرد

با دوستان اش، چون با کلمات، مهربان و گشاده بود. آرام بود. گاهی برای آن که صدای اش را بشنوی باید سرت را جلو می آوردی و همه ی حواس ات را به او می دادی. اما او با جمله هایی که هر یک مثل خط هایی از یک شعر بیرون می آمدند آن چنان لبریزت می کرد که دیگر خود را بریده از اطراف ات می یافتی. محسن ابراهیم، همیشه اندوهی ژرف و بی انتها داشت، اما هرگز آن را با ما شریک نمی شد، بلکه با طنزی کم نظیر آن را جایی در اعماق وجودش پنهان می کرد برای وقتی که دوباره تنها باشد: در اتاق کار کوچک اش. او سخاوت مند بود، بدون پایانی برای گشادگی. صریح بود و آن چه او را بیش از پیش از همه متفاوت می ساخت بی آلایشی روح بی اندازه اش بود. او نه تنها فضیلت های بزرگ را برای مان خواندنی ساخت، که خود همواره الگویی بی مثال از آن ها بود. او برای مان نوشت که

باید فضیلت های بزرگ را آموخت. نه صرفه جویی را؛ که سخاوت را و بی تفاوتی نسبت به پول را. نه احتیاط را؛ که شهامت و حقیر شمردن خطر را. نه زیرکی را؛ که صراحت و عشق به واقعیت را. نه سیاست بازی را؛ که عشق به همنوع و فداکاری را. نه آرزوی توفیق را؛ که آرزوی بودن و دانستن را

و او به معنای حقیقی آن چه «بودن» می توان خواند، بود. پیش تر از این ها، فضیلت بزرگ ابراهیم، نه تنها عشق به همنوع، که عشقی وصف ناشدنی به کوچک ترین جزییات زندگی بود. به پرتوی از آفتاب که از سختی و تاریکی دیواری می گذشت و از دریچه ای راه به درون می یافت، یا به سبزه ای که ناخواسته در کنار گلدان روییده بود و با گیاهان گفت و گو می کرد. انگار او زبان گیاهان و اشیاء را می دانست

امروز، آمده ایم تا او را بدرقه کنیم و پیش از آن که جسم او را که برای روح بی اندازه اش کوچک می نمود به خاک بسپاریم، به یادش بیاوریم که قدر آن لحظه هایی که در تنهایی با واژه ها زیست تا ما را با معجزه ی آن ها آشنا کند می دانیم